خودتان سایت بسازید Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
جمعه 8 شهریور ماه سال 1387

گفتم قبل از اینکه ماه خدا شروع بشه

دومین پست نوشته های پازلی رو بگذارم

این دفعه چند تا کلمه داریم می خواهیم روابط شون رو بدونیم

کلمات خیلی آسون هستند اما مهم نحوه ارتباط این کلمات هست

فکر ،خیال ، دوستی (دوست داشتن)، دشمنی ، خدا ، زندگی ،خودم

همچنین می توانید چند تا جمله بنویسید و بعد ازش یه نتیجه بگیرید

استفاده از کلمات در جمله ها محدودیتی ندارد

یکشنبه 3 شهریور ماه سال 1387

آن روز وقتی آسمان رنگ غروب به خود می گرفت

لبخندی فضای آسمان را فرا گرفت ولی زود ناپدید شد

 ستاره ها آن شب را جشن گرفتند

چون ماه ضیافت خدا آمده بود

یکشنبه 27 مرداد ماه سال 1387

15 شعبان

یکشنبه 20 مرداد ماه سال 1387

اولا این قسمت نوشته های پازلی به لطف خدا هر هفته برگزار می شه

اما برگردیم به نیمه شعبان، همان روز اردیبهشتی

برای این پست خیلی فکر کردم چند کلمه ای به ذهنم آمد

خواستم به جای نوشتن برای تو ای بزرگ از خاندان بزرگان، اشکهایم را بنویسم ؛ با خود گفتم اشک فراق را که نمی نویسند شاید اشک را باید قطره قطره اینجا به یادگار بگذارم و یا اشک را در کنار باران رحمت تو بریزم تا در مهربانی ات محو شود و هیج کس نبیند.


خواستم به جای نوشتن از فکرهایم ، برای تو بنویسم اما دیدم فکر من کوچکتر از آن است که تا معنای تو را در قالب کوچک کلمات بفهمد؛ فکرهایم برای بزرگداشت یاد تو شاید به سان کار بچه ای برای پدرترش باشد ، چه آنکه بچه هر کار کند باز هم نمی تواند معنای پدر بودن را بفهمد.


خواستم به جای نوشتن بگویم، فریاد بزنم که تو هستی وجود داری، حاضری و حال ما را می‌بینی.


اما دیدم بودن تو که دلیل نمی خواهد، حضور تو که روشن است، دیدم با چه زبانی برای تو می توانم صحبت کنم، زبانی که دروغ را بر روی زبان خود آغشته ؟ نه بهتر است خاموش باشم . . .


خواستم بنشینم و بر حال زار خود گریه کنم شیون کنم اما شنیدم


کمی آن سو تر ندایی آسمانی در گوشم زمزمه می کند

او رحمت برای تمام عالم است

او مولای ما امام زمان است که می خواهد با رحمت و رأفت خویش، به دیگران درس انسانیت را معنا کند؛ او می خواهد عقل ها را کامل کند و دین خدا را بر بندگان عرضه کند، به آنها بفهماند بهترین راه و آسوده ترین راه زندگی از کدام مسیر شروع می شود ؟


به خودم امیدوارم شدم و نوشتم


امام زمان ما امام همه جهانیان است؛ اگر جهانیان بفهمند.

سه شنبه 15 مرداد ماه سال 1387

امروز یکی از خواننده های وبلاگ گفتند کم بنویس بگذار خواننده ها فکر کنند به نتیجه برسند

دیدم راست میگه چون هنوز هم آدم هایی هستن که می خوان فکر کنند

اسمش رو گذاشتم نوشته های پازلی

روش خواندن نوشته ها هم اینه که پس از خوندن نوشته باید نظرت یا نتیجه گیری ات رو توی قسمت نظرات بنویسی

این هم اولین متن در ضمن این متن ها یک جور معما هست

صف نان

صف شیر

صف اتوبوس

صف زندگی

صف مرگ



حالا این صف نشانه چیه ؟

آیا ترتیب این چند کلمه مطلبی رو  می خواهد بگوید ؟

نان و شیر و اتوبوس و ... چه معنایی می توانند داشته باشند ؟

منتظر جواب هاتون هستم

دوشنبه 14 مرداد ماه سال 1387

چه قدر این روزها سریع می آیند و می روند

چه قدر راحت نام تو به صندوقچه دلها سپرده می شود

چه قدر راحت خیلی ها با نام تو آشنا می شوند و طعم شیرین محبت و ولایت تو در عمق جانشان می نشیند

چه قدر عجیب است که می خواهند نام تو را کنار شمشیر خلاصه کنند

و حال آنکه تو رحمت جهانیان هستی

دوست دارم همه بدانند

این زمان که همه به دنبالش می دوند و هنوز نتوانستند مهارش را بگیرند

در برابر تو سر تسلیم فرود می آورد چرا که می داند تو امام زمان هستی

و چقدر کوته فکر هستند آنها که می پندارند امام زمان نیازی به کارهای ما دارد حال آنکه ملائکه

خدمتگزار او هستند

پ.ن :  از درگاه خدا می خواهم امسال هر کسی یک نفر را با امام زمانش آشتی دهد

همتی کنیم و قدمی برداریم همان اندازه که می توانیم

یکشنبه 13 مرداد ماه سال 1387

این روزها که مانده تا جشن میلادت را هستی به تماشا بنشیند

به خیلی مطالب فکر می کنم

می دانم خیلی ها هنوز فکر می کنند

از کجا معلوم هستی ؟

وجود مدعیان دروغین خود شاهدی بزرگ بر این است که تو هستی و وجود داری

وجود مکان هایی که در مکان های مختلف باز هم بودن تو را بیان می کند

این که هنوز هم آدمهایی به یاد تو و ظهور تو حاضرند تمام هستی شان را بدهند

این که هر سال چه تعدادی را به یگانه راه هدایت راهنما می شوی

این که همچون جد بزرگوارت به این انسانها معنای حریت را می بخشی

و آنها به سوی تو می آیند و می دانند حتی رشته کلافی نیز با خود ندارند

ولی تپش های قلبشان شاید از همین امسال نام تو را به گونه ای دیگر زمزمه کند

شاید امسال با تو پیمانی ببندند و در آینده نیز در رکاب تو قرار گیرند

شاید امسال بفهمند امام زمان امام غایب نیست بلکه امام حاضر است

ادامه مطلب ...
چهارشنبه 9 مرداد ماه سال 1387

اجازه‌ی ورود

ایستاده‌ای منتظر،

                                    منتظر یک اجازه‌،

                                     اجازه از فردی بزرگ.

مات و مبهوت مانده‌ای که چگونه این اجازه نامه را بنویسی؟

 

ادامه مطلب ...
سه شنبه 8 مرداد ماه سال 1387
چه جمعه ها که یک به یک غروب شد نیامدی
چه بغضها که در گلو رسوب شد نیامدی
خلیل آتشین سخن تبر به دوش بت شکن
خدای ما دوباره سنگ و چوب شد نیامدی
برای ما که دلشکسته ایم و خسته ایم نه
ولی برای عده ای چه خوب شد نیامدی
تمام طول هفته را به انتظار جمعه ام ...
دوباره صبح ، ظهر ، نه  غروب شد نیامدی !
دوشنبه 7 مرداد ماه سال 1387

آیینه شو جمال پری طلعتان طلب

جاروب کن خانه و پس میهمان طلب

یکشنبه 6 مرداد ماه سال 1387

این حدیثی را که امروز می خوام بگذارم خیلی دوست دارم

چون توی این روایت تصریح شده امام زمان ما حاضر است ولی ظاهر نیست که این معنای غیبت امام زمان هست در جایی دیگر معصوم می فرمایند او را می بینند ولی نمی شناسند

و از این جهت امام زمان به حضرت یوسف تشبیه شده اند چرا که برادران یوسف وقتی بعد از سالها یوسف را دیدند او را نشناختند

این حدیث و مطالب زیبای دیگه که عکس های بسیار زیبایی هستند رو می تونید

از این آدرس بگیرید

 http://www.montazar.net/montazar-far/vgallite

 

 

 

ادامه مطلب ...
شنبه 5 مرداد ماه سال 1387

جمعه 4 مرداد ماه سال 1387

دیروز فرصت نشد آپدیت کنم

اما برای دیروز اگه فرصت کردید به این لینک مراجعه کنید گاه شمار تا لحظه موعود که درباره همین روزشمار برداشت جالبی شده بود

در ضمن اونهایی که می خواستن کد رو دانلود کنند و نتونستند دانلود کنند در قسمت نظرات ایمیل خودشون رو بگذارند براشون ایمیل می کنم و یا برای این آی دی پیغام بگذارید mm2blogsky

حالا امروز که 23 روز بیشتر نمانده و جمعه است چی ؟

تشرفی رو از توی گوگل ویدئو پیدا کردم

این لینک دانلودش فریاد رس ۶۲ مگ هست اگه فرصت شد حجمش رو هم کم می کنم

همچنین می تونید به صورت آنلاین اون رو ببینید از طریق این لینک

یکی دیگه تشرفی هست به نام حلاوت هدایت این هم لینک دانلودش حلاوت هدایت

این هم لینک دیدن آنلاین

چهارشنبه 2 مرداد ماه سال 1387

سلام

امروز هم با کمی تأخیر یه متن جدید توی نت پس از کلی سرچ کردن پیدا کردم

یه دکلمه پر مفهوم هست که هم متنش رو گذاشتم هم لینک دانلود فایل صوتی اش رو

لینک دانلود فایل صوتی:  از آن هنگام

متن رو از یه وبلاگ گرفتم با نام ترنم بهار :

از آن هنگام که آدم سر به خاک غم نهاد و در فراق جنّت و فردوس بس نالید و اشک افشاند،

من هم ذره‌ای بودم که از فرطِ فراقت ناله سر دادم.

ادامه مطلب ...
سه شنبه 1 مرداد ماه سال 1387
ناگهان می رسد از ره چه بترسی، چه نترسی!
شبحی بی قد و اندازه که پر کند آفاق جهان را آشکارا و نهان را
و در آن لحظه موعود در آن ابر و در آن دود
آذرخشی ست که بر بام سرای تو سراید
و دهد پاسخ هر چیز که خواهی چه بپرسی، چه نپرسی.
ناگهان می رسد از ره چه بترسی، چه نترسی!
دوشنبه 31 تیر ماه سال 1387

در پست قبلی یکی از وبلاگ نویس ها یک شعر گذاشته بودند که مناسب دیدم اینجا بگذارم

کسی آرام می آید،نگاهش خیس عرفان است

قدمهایش پر از معنا، دلش از جنس باران است

کسی فانوس بر دستش، بسان نور می آید

امید قلب ما روزی ز راه دور می آید

منتظر مطالب شما هستم

 

یکشنبه 30 تیر ماه سال 1387

روزشمار میلاد منجی :

از امروز بشمارید


ببینید چند روز دیگر موعود روزگاران خواهد آمد


ببینید هر روز چه مطلب تازه ای در اینجا نوشته می شود


ببینید چقدر دوست دارید حتی یک جمله برای او به یادگار بگذارید


و ببینید اگر با تمسک به او زندگی کنید طعم لحظه هایتان چگونه است



منتظر هستم


هر روز که به اینجا بیایید یک روز را از دست داده اید بشتابید



کد روزشمار را می تونید از اینجا دانلود کنید




پنجشنبه 27 تیر ماه سال 1387

آن هنگام که مادر بزرگوارت در کنار خانه خدا بود

 و از خداوند می خواست که خدایا این فرزند در چه مکانی باید متولد شود

خداوند از یک ورودی اختصاصی که امروزه به مستجار معروف است

 او را به خانه خودش دعوت کرد

 انگار آن قدر خداوند تو را دوست داشت

که درب خانه اش را بر همه قفل کرده بود

آری مکان ولادت تو منحصر بفرد است و تو نیز ما فوق تصوری

روز ولادت تو از آن روزهایی که آدم انتظار آمدن موعود کعبه را می کشد

به امید آمدن فرزند گرامی ات ...

جمعه 7 تیر ماه سال 1387

امسال هم به بهانه‌ای زودتر از همیشه قلم را به دست گرفتم تا بنویسم از اقدامی زیبا گزارش گونه ای بنویسم

و آنها که هنوز در گوشه‌ای از ذهنشان شمیم عطر یاس هست،‌جانی تازه گرفته و برای اعتلای نام او قدمی بردارند

 

 

ادامه مطلب ...
سه شنبه 4 تیر ماه سال 1387

خواستم این روز را به مادرم و همه مادرهای دنیا تبریک بگم اما دیدم دارم فراموش می کنم از کسی که به خاطر ولادت او این جشن رو می گیریم  راستش از این شادی بسیار خرسند هستم و خدا ر وشکر می کنم اما به نظرم می آید که باید از بانوی یکدانه هستی حرفی زد و از فضائلش قطره ای را بیان کرد

یکی از اون نکات اینه که همه زنان اون زمان گفتند :‌ای خدیجه ما تو را در بدنیا آوردن فرزندت کمک نمی کنیم ،‌حضرت خدیجه که امیدوارم به لطف خدا بودند در آخرین لحظات حضور چند بانوی آسمانی رو در کنار خودشون حس کردند اونها به حضرت خدیجه می گفتند خدا امر کرده که تو را کمک کنیم                                                                                                                    به نظرم اگه خوب دقت کنید توی زندگی امروزی من و شما توی خیلی از موقعیت ها که می مونیم مذهب رو انتخاب کنیم یا مثل بقیه بی تفاوت باشیم می تونیم از حضرت خدیجه الگو بگیریم

و روی حرف و عقیده خود پافشاری کنیم خداوند هم وعده کمک و یاری به همه ما داده                  خوب نگاه کن توی زندگی ات خیلی سخت نیست قرار نیست یک روزه مسلمون دو آتیشه بشی   روی یک عمل اعتقادی ایستادگی کن با خودت عهد کن نمازت قضا نشه بعدش ببین چقدر تحول توی زندگی ات می بینی

در ضمن اگه مطلب جالبی داره بفرستید

سوره کوثر 

این هم لینک چند تا عکس دیگه

عکس ۱

عکس ۲

عکس ۳

دوشنبه 27 خرداد ماه سال 1387

سلام بر همه خوانندگان عزیز و گرامی
بالاخره امروز فهمیدم چرا این‌قدر سیستم کامپوترم هنگ کرده
چون فن cpuکار نمی کرد و کمی روغن کاری لازم داشت
شما هم اگه سیستم کامپیوترتون هنگ زیاد داشت
یک سری به فن cpuبزنید
تو این مدت چه مصیبت هایی که از این هنگ کردن کامپوتر به من اصابت کرد
چقدر کارهای کامپیوتری من که به واسطه هنگ نیمه کاره موند
خدا کامپوتر هیچ کسی رو این جوری نکنه

پ.ن:
شاید ما آدمها هم هنگ کنیم
احتمال داره چاره اش

ادامه مطلب ...
دوشنبه 6 خرداد ماه سال 1387
این نوشته را یکی از دوستان در سال های گذشته ایام فاطمیه نوشته بود به خاطر نوع نگاه تازه و جدیدی که در این متن بود مناسب دیدم در اختیار همگان قرار بگیرد

سکوت ِ در

بسم الله الرّحمن الرّحیم

قریب به چهارده قرن است که از ظهور اسلام در سرزمین حجاز، پایگاه بت و بت‌پرستی، مدفن دختر بچگان معصوم، می‌گذرد؛ زمانی که سال ها جنگ و خون، بی گناهان را به خاطر اشتری، به خاک و خون می‌کشید. در چنین مجالی رحمت و رأفت الهی، پیامبری را برانگیخت تا بندگان به جمال و جلالش تسبیح گویند. خورشید اسلام در مکه طلوع کرد و کم‌کم سرتاسر این کره‌ی خاکی را دربرگرفت. زمانی که بلال حبشی در بالای کعبه طنین خوش اذان را سر داد، شمیم دلارای ایمان سرتاسر حجاز را دربرگرفته بود، گلبوته‌های امید در دل مسلمانان جوانه زده بود و عشق و محبّت خدایی قلب‌ها را به یکدیگر گره می‌زد.
پس از گذشت اندک زمانی، پیامبر زیبایی و رحمت امتش را تنها گذاشت تا بار دیگر زنگ امتحان و ابتلا به صدا در آید و ایمان مسلمانان محک سختی بخورد. اما سنت پروردگار این است که زمین خالی از حجت نماند. پس حضرت علی(علیه السلام) از جانب خدا برای ولایت امت رسول انتخاب شد و این امر الاهی توسط پیامبر ابلاغ شده بود؛ ولی مسلمانان در این امتحان الهی شکست خوردند! که در و دیوار خانه‌ی حضرت زهرا(سلام الله علیها)، پاره‌ی تن پیامبر، خود از گواهان بی‌زبان این فاجعه‌ی تلخ می‌باشند.
شبهه‌ای مطرح شده که شاید بررسی آن برای دلباختگان این شریعت خالی از لطف نباشد. گفته‌ می‌شود: اصلا ً زمان ظهور اسلام و دوران پس از پیامبر "در" اختراع نشده بوده و به عنوان در چوبی یا فلزی که امروزه استفاده می‌شود، نبوده است. بلکه حجاب و پرده‌ای بوده که با آن مدخل خانه را می‌پوشاندند! و نتیجه‌ای که از این نظریه گرفته‌اند این است که:
شهادت حضرت زهرا(سلام الله علیها) افسانه‌ای است ساختگی که غالیان شیعه و مداحان تندرو به‌وجود آورده‌اند!
در پاسخ به این شبهه، ابتدا به نظر می‌رسد که طراحان و بیان کنندگان این عقیده، از مطالعه و تتبع در کتب اسلامی - چه اهل تشیع و چه اهل سنت- به‌دور بوده‌اند و بدون دقت و تحقیق، شبهه‌ای در اذهان ایجاد کرده‌اند که هر چند از پایه ضعیف و بی احساس است، اما ممکن است باعث کج‌روی و گمراهی معتقدین و پایمردان شیعی شود.
با کمی جستجو در کتب اسلامی به سادگی بسیاری از روایات صحیح و قطعی یافت می شود که چه شیعیان و چه پیروان خلفاء سوختن در، شکستن پهلو و ... را نقل کرده‌اند. با شبهه‌ی نبود "در"، مظلومیت امیر المؤمنین(علیه السلام) و شهادت حضرت زهرا(سلام الله علیها) کتمان نمی‌گردد و درد غربت و مظلومیت، تا سالیان سال قلب و جان شیعه را می‌سوزاند.
اما اگر اراده کنیم که به گونه‌ای مجزا شبهه را در نظر بگیریم و بودن "در" در آن زمان را ثابت کنیم بیان می‌کنیم که روایات زیادی پیدا می‌شود (حتی در نزد اهل سنت) که در آن‌ها لغت باب به معنای "در" به کار رفته و آن قدر رقم و تعداد این گزینش بالاست که مجال شائبه‌ای باقی نمی‌گذارد. تعدادی از این روایات به نوعی مطرح شده که امکان اطلاق لغت "باب" به مدخل را از بین می‌برد. در ذیل به روایاتی از این‌گونه که در کتب معتبر اهل سنت وجود دارد، اشاره می شود:
در مسند احمد در قسمتی از حدیثی که از پیامبر در مورد نگاه کردن نقل شده، آمده است : "ان مرّ رجل ٌ علی باب لا ستر له ُ غیر مغلق ٍ ... " اگر مردی از دری که پوششی نداشت و قفل هم نبود عبور کرد ... (1)
در همان کتاب در نقلی دیگر آمده‌است که پیامبر"درِ خانه ابابکر را زد" "دقّ رسول الله باب ابی‌بکر رضی الله عنه فقال رسول الله ... " (2)
موارد دیگری هم در کتب اهل سنت هست که
ادامه مطلب ...
شنبه 4 خرداد ماه سال 1387

امروز داشتم سرویس جدید گوگل را سرچ می کردم ببینم کسی عکسی درباره فاطمیه گذاشته یا نه به این دو تا عکس برخورد کردم که خیلی زیبا بودند

 

ادامه مطلب ...
جمعه 30 فروردین ماه سال 1387

یکی از دوستان هنوز، منتظر !

روی تو گل انداخت ز شرم گنه ما

ما از گل روی تو خجالت نکشیدیم

البته نمی دونم چه کسی سروده

این هم یک عکس که همین شعر رو داخلش نوشته این  متن رو این دوستم خیلی ماهرانه گذاشتند

یکشنبه 4 فروردین ماه سال 1387
فرا رسیدن این عید را به همه تبریک می گویم
امیدوارم امسال را بهتر از سال قبل شروع کنیم
پنجشنبه 1 فروردین ماه سال 1387

می خواستم درباره هفت سین بنویسم


اما هفت فقیر رو دیدم که انگار توی خوابش داشتند ماهی شب عید می خوردند


و گوشه دلشون پر از هفته های غم آلود بود اون وقت بیاییم و به خودمون نگاه کنیم


ببینیم جزو کدوم دسته ایم ؟


بعد به خودت بگو اگه جزء دسته های پایین تر از خودت بودی چی ؟


ادامه مطلب ...
Link.ir